پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




تلگرام؟!

روم به دیوار، می‌تونین توی کانال زیر مطالب وبلاگم رو دنبال کنین :(
@Pavaraqiha


پیام های کوتاه
محبوب ترین مطالب
-->

یا من یعطی من لم یساله

بعضی از دعاها، قصه‌هایی دارند که شنیدن‌شان، و دانستن حال و هوایی که در آن، دعا از زبان معصوم شنیده شده است، به فهمیدن دعا خیلی کمک می‌کند.

یکی از روایات و حکایاتی که برای دعای معروف ماه رجب ذکر شده است، حکایت زیر است که شنیدنش، خواندن دعا را برای‌تان شیرین‌تر می‌کند. حکایتی که خود ترجمه‌ای داستانی از دعا است؛ داستان را بخوانید، و بعد دوباره دعا را بخوانید، آن‌وقت دعا برایتان جلوه‌ای دیگر خواهد داشت.

 •••••••••

محمد بن زید شحّام می‌گوید:

در مدینه بودم و در حال نماز که امام صادق علیه‌السلام من را دید. کسی را فرستاد و من را به پیش خود دعوت کرد. خدمت امام که رسیدم فرمود:

- از کجا آمده‌ای؟

- از کوفه، از دوستداران شما هستم.

- برای سفرت چه قدر توشه داری؟

- دویست درهم

- نشانم بده

درهم‌ها را نشان امام دادم و امام هم سی درهم و دو دینار به آن اضافه کرد و من را برای صرف شام به خانه‌اش برد. آن شب، شام را خوردم ولی شب بعدش به خانه‌ی امام نرفتم. روز بعد از آن شب، امام پیکی فرستاد و من را به پیش خود دعوت کرد. امام فرمود:

- چرا دیشب نیامدی؟ منتظرت بودم.

- چون پیکی از جانب شما نیامد، خدمت نرسیدم.

- من خودم به تو می‌گویم که تا وقتی که در این شهر هستی مهمان منی، نیازی به پیک نیست.

برای شام چه چیزی میل داری؟

به امام گفتم شیر می‌خورم و امام هم برای من گوسفندی شیرده خرید.

آن شب به امام گفتم که دعایی به من یاد بده و امام هم این دعا را به من آموخت:

یا من ارجوه لکل خیر ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۰۰

 دعایی که دست کم روزی سه بار در ماه دلپسند رجب می‌خوانیم، دعای قشنگی است که حسّ خوب عبادت را به آدم هدیه می‌دهد.

دعا را روان و ساده ترجمه کرده‌ام، آن را بخوانید:

به نام خدای بخشنده و مهربان

ای آنکه برای هر خوبی‌ای، به او امید دارم؛

و هنگام بدی و نافرمانی، از خشم و نارضایتی‌اش ایمن و خاطرجمع هستم؛

ای کسی که در مقابل کم، زیاد می‌بخشد؛

ای کسی که می‌بخشد به آن‌که از او بخواهد،

و حتّی به آنکه از او نخواهد و او را نشناسد، از سر مهربانی و رحمت می‌بخشد؛

از تو خواهشی دارم،

تمام خوبی‌های دنیا و آخرت را به من ببخش؛

و از تو در خواست می‌کنم،

تمام بدی‌های دنیا و آخرت را نیز، از من دور کن؛

آخر، آنچه تو می‌بخشی، بی کم و کاست است؛

ای بخشنده،

از بخشش و کرمت،

بر من اضافه کن و بیفزا.

 

ای صاحب بزرگی و کرامت،

ای دارنده‌ی نعمت‌ها، و ای دارنده‌ی بخشش،

ای صاحب نیکویی و بی نیازی،

من را بر آتش جهنم حرام کن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۵۹

در جرائد چنین آمده است:

🔹کشورهای اتمی در مذاکرات منع سلاح هسته‌ای شرکت نکردند.

🔻حدود چهل کشور جهان، از جمله آمریکا، بریتانیا، فرانسه و تعدادی دیگر از کشورهای دارای سلاح هسته‌ای، از شرکت در مذاکرات سازمان ملل برای منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خودداری کرده‌اند.

🔻مذاکرات سازمان ملل با حضور بیش از صد کشور جهان، امروز در حالی آغاز شده است که نماینده آمریکا در سازمان ملل گفته است که کشورش از این مذاکرات حمایت نمی‌کند.

🔻نیکی هیلی، نماینده آمریکا در سازمان ملل، می‌گوید که "برای حفظ امنیت ملی به سلاح‌های هسته‌ای نیاز است"، چون به گفته او "بازیگران بدی" در صحنه بین المللی حضور دارند که "قابل اعتماد نیستند."

***

➕ آمریکا! تو نیاز به یک ظریف داری، تا قلب نیروگاه‌هایت را با سیمان پر کند، آن وقت می‌توانی در نشست NPT هم شرکت کنی، دیگر آن وقت همه تو را بچه خوبی می‌دانند.

😭 آه آمریکا، کاش تو هم ظریف داشتی، تا اینقدر به انزوا کشیده نمی‌شدی که در جایی که همه‌ی همه‌ی کشورهای دنیا غیر از هند و پاکستان و اسرائیل و کره شمالی و فرانسه و بریتانیا و بیست سی تا کشور دیگر در آن حضور دارند! جای تو خالی باشد. حیف نیست؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۶ ، ۰۸:۰۴

آدم وقتی کاری را شروع می‌کند باید تا آخرش برود. نمی‌شود که وسط کار آن را رها کنی. آن‌وقت در موردت چه می‌گویند؟! حالا هزار و یک دلیل هم برای خودت داشته باشی؛ مردم کار نصفه و نیمه‌ی تو را می‌بینند. آدم باید وظیفه‌شناس باشد.

یک بار هم که دیر سر کارم آمدم... نه، قضاوت نکنید، من آدم وقت‌شناسی هستم، یعنی کار من جوری‌ست که باید وقت‌شناس باشم، از سرِ وقتش که بگذرد دیگر هیچ فایده‌ای ندارد، هیچ‌وقت دیر سر کارم حاضر نمی‌شدم، جز یک بار. این‌بار برای خودم دلیلی داشتم، ولی وقتی دلیلم را شنیدند کسی حرفی نزد، و رفتم سر کارم.

آن‌روز که به سمت مسجد می‌رفتم، از جلوی خانه‌ی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها رد می‌شدم که صدای گریه حسن علیه‌السلام را شنیدم، نگاهی به آسمان کردم، باید زودتر به مسجد می‌رسیدم چون همه منتظر من بودند، ولی این خانه، خانه محبوبه‌ی رسول خدا بود و آن صدا هم صدای نوه‌ی پیامبر، شاید کاری از دستم برمی‌آمد که انجام بدهم. اجازه گرفتم و داخل شدم، زهرای بزرگوار مشغول آسیاکردن بود و حسن علیه‌السلام گریه می‌کرد. به خانم گفتم: «اجازه بدین یکی از این دو کار رو براتون انجام بدم، یا حسن رو نگه دارم یا مشغول آسیا بشم.» مشغول آسیا شدم و دیر به مسجد رسیدم. دلم قرص بود که عذر تاخیرم را می‌پذیرند. برای تاخیرم عذر موجهی داشتم و گرنه من وظیفه‌شناس هستم.

 

بگذریم، دارد وقتش می‌رسد.

خیلی وقت است که این کار را نکرده‌ام، بعد از رفتن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از بین‌مان، دیگر نمی‌خواستم این کار را بکنم، ولی این بار فاطمه بزرگوار، وقتی خبر برگشتنم به مدینه را شنید، از من خواست که این کار را انجام بدهم، و گرنه رنج تبعید هم نتوانست من را راضی به انجام دوباره‌ی این کار بکند.

با اجازه، من باید بروم آن بالا.

***

- بلال نگو، دیگه نگو.

- معلوم هست چی می‌گین؟ مگه می‌شه دیگه نگم. باید کارم رو تموم کنم، فکر کردین الکیه که کار به این مهمی رو نیمه‌تموم بذارم؟

- بلال نگو، این دفعه فرق داره، اگه جون دختر پیامبر برات مهمه نگو.

- دختر پیامبر؟ فاطمه بزرگوار؟! آخه خودشون گفتن که من اذان بگم ...

- نگو بلال، نگو، تا به اسم پیامبر رسیدی فاطمه از حال رفت، نگو بلال نگو...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۵۵

بعد از جشن شب 22 بهمن، آقای عسکری زنگ زد و پیشنهادی داد. گفت فردا زمانی‌که مردم از کنار قبر حمید سبزواری راهپیمایی را شروع می‌کنند کاغذی پخش کنیم و به مردم اطلاع بدهیم که سرود «خمینی ای امام» سروده‌ی حمید سبزواری ثبت در آثار ملی شده است و همه‌ی مردم با هم بخشی از سرود که در کاغذ نوشته شده است را بخوانند. هماهنگی با ماشین صوت هم انجام شده است.

همان لحظه یک نفر را هماهنگ کردم تا مطالب را آماده و برگه را طراحی کند. کارها انجام شد، مانده بود چاپ و برش کاغذ که گذاشتم برای صبح. تا ساعت 9 صبح نشد که کار را چاپ کنیم، کسی را پیدا نکردم بفرستم پای دستگاه تا کار را آماده کند. به بچه‌ها که تلفن زدم تا بپرسم وضعیت راهپیمایی چگونه است گفتند که از پارک جانبازان رد شده‌اند و دیگر برای این کار دیر شده است. من خودم هم کمی دیرتر به راهپیمایی ملحق شدم. هیچ خبری از صدای شعار نبود. گفتم شاید من خیلی عقب مانده‌ام. جلوتر رفتم و گروهی از دانش‌آموزان دختر را دیدم که خودجوش شعار می‌دادند و صدای‌شان بین جمعیت پیچیده بود. مثل اینکه واقعا خبری از صوت و شعار نبود.

از بین جمعیت رد می‌شدم و با سرعت می‌رفتم جلو که پیرزنی گوشه‌ی عبایم را گرفت و با بغض فریاد زد: «حج آقا چی شعار نمتن؟!» و دوباره صدایش را بلندتر کرد و فریاد زد: «حج آقا یه کاری بکو چی شعار نمتن؟!» نمی‌دانستم بخندم یا گریه کنم! لبخندی زدم و گفتم: «حاج خانم مسئول شعار که نیستم کاری از دستم بر نمیاد. خودمون باید شعار بدیم.» سرعتم را بیشتر می‌کردم تا برسم به ماشین صوت.

به پایان راهپیمایی رسیدم.

دو تا ماشین صوت بود که صدای‌شان هم خیلی ضعیف بود. وقتی نظر چند نفر دیگر را از راهپیمایی پرسیدم متوجه شدم کسانی هم که اطراف ماشین صوت بوده‌اند ناراضی بودند.

مسئول شعار که ظاهرا اعتراضات به گوشش رسیده بود شروع کرد به صحبت در مورد اینکه صوت خیلی خوب بود و به خاطر فاصله بین ماشین‌ها ارتباط قطع شده است و ناراحت نباشید!!!

گرم صحبت با کسی بودم و به حرف‌های مسئول شعار که داشت توضیحاتی می‌داد گوش نمی‌کردم ولی آخرین جمله‌ای که گفت گوشم را تیز کرد، گفت: «از شهردار محترم هم تشکر می‌کنیم.» و من هنوز هم نفهمیدم به خاطر چه تشکر کرد. به خاطر حضورش؟! به خاطر اقداماتش برای ۲۲ بهمن؟!

بالاخره راهپیمایی ۲۲بهمن بدون دادن شعار به پایان رسید.

راهپیمایی‌ای که نشان داد چیزهایی مثل ستاد ۲۲بهمن و ارگان‌های دولتی و غیر دولتی و ... نقشی در حضور مردم در راهپیمایی ندارند و مردم با همه این ضعف‌ها در راهپیمایی شرکت می‌کنند، هرسال از سال گذشته بهتر.

***

یادداشتم را آماده کرده بودم تا در وبلاگم منتشر کنم که پیامکی از دیدار مقام معظم رهبری با نخست وزیر سوئد برایم آمد:

«سالگرد انقلاب‌ها در دنیا به صورت تشریفاتی برگزار می‌شود اما در ایران، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی یک جشن واقعی است که بدست خود مردم برگزار می‌شود.»

***

در پیاده‌روی اربعین که شرکت کرده بودم، شب اربعین هیات‌های عزاداری دسته دسته وارد حرم مطهر امام حسین علیه‌السلام می‌شدند و بعد وارد حرم حضرت عباس علیه‌السلام.

برایم جالب بود که در آن جمعیت میلیونی هیئات چگونه صوت‌شان را تامین می‌کنند؟

بین دسته‌ها گروهی از کویت خیلی توجهم را جلب کرد. دسته‌ی عزاداری کویتی بلندگوهای بوقی متعددی را از ابتدا تا انتهای دسته روی چوب‌های بزرگی نصب کرده بودند و چوب‌ها هم دست عزاداران بود، بلندگوها با سیم به هم وصل بودند و بیسیم نبودند، و برای احتیاط بلندگوها را با سیم‌های فلزی هم به هم وصل کرده بودند تا در ازدحام جمعیت، بلندگوها از هم فاصله پیدا نکنند و سیم اتصال قطع نشود.

بین آن‌همه دسته که از کشورهای مختلف بودند، بهترین و منظّم‌ترین دسته که صدایش به طور واضح به همه می‌رسید همین دسته‌ی کویتی بود.

به امید روزی که کوچک‌ترین مشکل ما، بزرگ‌ترینش نباشد.

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۳۳