پاورقی,حمید اسماعیل زاده

تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...
تجربه‌های ذهن من تمامش در یک پاورقی است. من از این که در متن باشم نمی‌ترسم؛ اما گاهی باید سری هم به پاورقی زد؛ بعضی وقت‌ها حرف مهمی دارد؛ حرفی که جایش فقط در پاورقی است...




Format

وقتی دسک‌تاپت شلوغ بشود، وقتی هر فایل و فولدری، بی هوا توی دسک‌تاپت جا خوش کند آشفته می‌شوی، پریشان می‌شوی. حتی اگر کلیک راستی کنی و گزینه‌ی show desktop icons را غیر فعّال کنی، باز چیزی تغییر نمی‌کند، درست است که همه‌ی شلوغی از بین می‌رود و آن وقت یک دسک‌تاپ خالی خالی داری، ولی خالی نیست، مثلاً وقتی رایانه‌ات را روشن می‌کنی سرعت بالا آمدنش را پایین می‌آورد، با اینکه دسک‌تاپت خالی‌ست ظاهراً. رایانه‌ات دیر شیرفهم می‌شود، وقتی روشنش کنی.
(نظرات ...)


پیام های کوتاه
-->

تجربه‌های آخوندی (1)

این یادداشت‌ها را که فعلاً تحت عنوان مشترک تجربه‌های آخوندی منتشر می‌کنم، تجربه‌هایی است که در کسوت یک روحانی آنها را به دست آورده‌ام.

شده بودم مسئول برگزاری اعتکاف دانش‌آموزی و برای اینکه دانش‌آموزها بتوانند از فرصت اعتکاف استفاده‌ی بهتری ببرند اعلام کرده بودیم که تلفن همراه با خودشان نیاورند، ولی بالاخره تعداد قابل توجهی تلفن همراه داشتند و ما هم خیلی سخت نگرفتیم.

فکر کنم سحر اوّل بود که در مورد اینکه "باید توی اعتکاف حواسمون به خود و خدامون باشه" سخنرانی کردم. حسّی که من بعد از منبرم داشتم این بود که وقتی از روی صندلی بلند بشوم صحنه شکستن و به آتش کشیدن قلیان‌ها تکرار می‌شود البته این بار با تلفن‌های همراه!

فکر کردم نهضتی به پا کرده‌ام.

بعد از نماز صبح بود که خوابیدیم. حدود ساعت 10 با صدای یکی از بچه‌ها بیدار شدم.
داشت صدایی شبیه این را از خودش در می‌آورد: ووووووم وووم وووووووووم وووم.
بیدار شدم و دنبال صدا گشتم، پشت سرم بود. نگاهش کردم دیدم دارد با تلفن همراهش ماشین‌بازی می‌کند! آنجا بود که فهمیدم هنوز میرزای شیرازی نشده‌ام!

برای اوّلین‌بار تجربه‌ی این حسّ جالب بود که عدّه‌ای پای منبرت نشسته‌اند و حتّی به تایید حرف‌هایت سر هم تکان می‌دهند ولی بلافاصله بعد از منبر می‌بینی که ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۸

مسئولان برگزاری المپیک، مسیر حرکت مشعل المپیک 2016 را طوری انتخاب کردند که در این مسیر زیبایی‌های برزیل و فرهنگ متنوع آن وجود داشته باشد.

یونیفرم رسمی حمل مشعل تی‌شرت سفیدرنگ و شلوارکی با حاشیه‌های زرد و سبز است. مسئولان برگزاری ریو معتقدند که سفید نشان دهنده صلح و اتحاد، زرد نشانگر مشعل المپیک و سبز یادآور پرچم برزیل است.

***

عدّه‌ای از مردم به خاطر کم بودن حقوق‌شان تحصّن می‌کنند و مقابل یک اداره یا بانک چند روز می‌نشینند و غذا نمی‌خورند تا اعتراض‌شان را به گوش وزیر یا رئیس جمهور برسانند. یا مثلاً توی اتفاقات سال 88، کسانی که زندانی شده بودند تحصّن می‌کردند و یک هفته شاید هم بیشتر غذا نمی‌خوردند. عدّه‌ای مسیری را پیاده‌روی می‌کردند و یا راهپیمایی انجام می‌دادند تا فریادشان را به گوش دیگران برسانند.

***

به نظر شما این‌ها چرا این کار را می‌کنند؟ چرا تحصّن می‌کنند؟ چرا یک مشعل ساده‌ی المپیک دست به دست در کل دنیا می‌چرخد و افراد زیادی آن را با پای پیاده حمل می‌کنند حتّی بالای قلّه‌ی اورست.

بعد وارد هر منطقه و کشوری که می‌شود کلّی تجلیل و خسته نباشید و ... برایش برگزار می‌کنند؟! مگر این مشعل المپیک چیست که باید پای پیاده روانه‌ی مقصد بشود؟ خب سوار هواپیمایش کنند تا در عرض نیم ساعت به مقصد برسد. اگر این مشعل بدون سر و صدا به مقصدش برسد مشکلی پیش می‌آید؟

یعنی آن وقت دیگر المپیک چیزی جهانی نمی‌شود؟ آن وقت کلّ دنیا خبردار نمی‌شوند که المپیک در راه است و ... ؟ معلوم است که نمی‌شوند.

مساله همین سر و صدا است. مساله همین رساندن به گوش عالم است.

ولی چرا کسی به مشعل المپیک خرده نمی‌گیرد ولی به پاهای برهنه‌ی مسیر نجف تا کربلا و یا سبزوار و شاهرود و تهران و ... تا مشهد ایراد وارد می‌کنند و هزار شبهه برایش می‌سازند؟! چرا؟! با اتوبوس و هواپیما به مشهد و کربلا می‌شود رفت ولی مشعل المپیک را نمی‌شود با هواپیما و کشتی و اتوبوس برد؟! معلوم است که نمی‌شود، به همان دلیل بالا.

تا به حال به این فکر کرده‌اید که این پیاده‌روی‌ها جدای از رشد معنوی که برای هر فرد دارد چه تاثیری را در جهان می‌گذارد؟

کمی به مشعل یالثارات الحسین و دادخواهی از مظلومان و پابرهنگان عالم در مسیر پیاده‌روی کربلا یا مشهد فکر کنید.

 

***

این یادداشت را در  شماره 19 نشریه نشانی منتشر کردم. نشریه را از اینجا دریافت کنید.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۰
من نام تو را قبل از اینکه بیایی در کوله بار داشتم، خبر نداشتم.
همان شب قدری که، نام تو در تقدیرم نوشته شد ... و چند ماه بعد در شناسنامه‌ام.
این شب‌ها سالگرد ازدواج تقدیری‌ام است نه شناسنامه‌ای.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۴:۲۰

هی می‌گن جوونا زود ازدواج کنن! زود ازدواج کنن! زود ازدواج کنن که چی بشه؟! خودِ من زود ازدواج کردم چی شد؟ کلی ضرر کردم.

چه قدر ساده بودیما. به حرف این و اون گوش کردیم و زود ازدواج کردیم. حالا بیا نتیجه‌اش رو ببین. آخه کی حاضره همچین ضرری رو که من توی زندگیم کردم بکنه؟!

آخه لا مصّب یه ذرّه، دو ذرّه هم که نیست هفت میلیون تومنه! می‌فهمی یعنی چی؟! تازه دو تا هفت میلیونه! میشه چهارده میلیون! آدم چهارده میلیون ضرر بکنه؟! بعد می‌گن جوونا زود ازدواج کنن. اگه ما شیش ماه دیرتر ازدواج می‌کردیم، فقط شیش ماه دیرتر، اون وقت به جای شیش میلیون، بیست میلیون وام ازدواج می‌گرفتیم. واقعاً چرا؟! آخه چرا باید عجله کرد؟ آخه چرااا؟ من فریب خوردم آقا!

یک متاهل نادم در سال 1395، که در سال 1394 ازدواج کرد!

 •••

البته بنده مثل این آقا پشیمان نیستم ها! چون اوّلا وام شش میلیونی هم برای ما زیاد بود، البته اقساطش! ثانیاً همان وام شش میلیون بیش از شش ماه طول کشید گرفتنش، حساب کنید بیست میلیون چه قدر طول می‌کشد؟!

اگر هم متوجه قضیه نشدید این خبر را بخوانید.

 •••

چند خاصیّتِ گرفتن وام (اعم از ازدواج و ...)

  1. اصل و نسبت را جلوی چشم می‌بینی و دیگر تا آخر عمر یادت نمی‌رود که فرزند که هستی و کجا به دنیا آمده‌ای و شماره‌ی سری شناس‌نامه‌ات چند است؟ آخر دستِ کم باید ده بار این اطلاعات را در برگه‌های مختلف وارد کنی.
  2. تمرین خوبی است برای امضاء کردن تا اشکالات امضاهایتان را بتوانید برطرف کنید!
    (البته این خاصیّت در سند ازدواج هم هست!)

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۰۱

روحانی

عمامه را که روی سرم گذاشت دست‌هایش را به نشانه‌ی دعا بالا آورد و خواند: ...

***

روز میلاد حضرت علی اکبر علیه‌السلام، به آرزوی دیرینه‌ام رسیدم؛ لباسی پوشیدم که در رویاهایم خودم را داخلش می‌دیدم.

استادی که عمامة چند سیری![1] را روی سرم گذاشت این حدیث[2] را برایم خواند:

امام جواد علیه‌السلام می‌فرمایند: کسی که شیعیان ما را از جهل و نادانی بیرون بیاورد و شیطان و وسوسه‌هایش را از آنها دور کند و آنها بر دشمنان ما اهل بیت پیروز کند، نزد خداوند از عابد(عبادت کننده) مقامش بالاتر است. این شخص نسبت به عابد مثل ماه شب چهارده است در مقابل ستاره‌ای که به سختی دیده می‌شود.

***

با اینکه پارچة عمامه حدوداً بین 6 تا 7 متر است و وزن قابل توجهی هم ندارد، ولی روی سرم سنگینی می‌کند. سنگینی‌اش هم بیشتر می‌شود وقتی امثال حدیث بالا را برای خودم بازخوانی می‌کنم و می‌فهمم که چه قدر مسئولیت گرانی به من واگذار شده است، مسئولیتی که البته قبلاً هم بود ولی از چند روز پیش شکل دیگری پیدا کرد.

***

عمامه را که روی سرم گذاشت دست‌هایش را به نشانة دعا بالا آورد و خواند: اللهم اجعله من العلماء العاملین و احفظه برحمتک یا ارحم الراحمین. همه آمین گفتند و ان‌شاالله و من بعد از چند روز هنوز به کلمة عاملین فکر می‌کنم.

***

اتفاق جالب اوّلین رو معمم شدنم این بود که تا چند روز قبل در پردیسان[3]، کلّی منتظر می‌ایستادم تا یک تاکسی پیدایش بشود و سوارم کند ولی روز اوّلی که لباس روحانیت را پوشیدم و مسیرم را می‌رفتم یک مرد میان‌سال موتورسوار با کودکش، جلویم ترمز زد و گفت: برسونمتون حاج‌آقا.

البته از بد حادثه آن روز فقط می‌خواستم تا مغازه بروم و چیزی بخرم! به همین خاطر گفتم: ممنون جای دوری نمی‌رم.

البته باید منتظر اتفاقات دیگری هم باشم مثل آن جوانی که در گرمای تابستان یک روحانی که در زیر سایه منتظر تاکسی بود را سوار کرد و جایی که هیچ سایه‌ای نبود پیاده‌اش کرد!

***

احیاناً اگر خواستید در مورد این لباس و چرایی و چیستی‌اش بدانید این کتاب بهترین کتاب در این مورد است.

"لباس روحانیت چراها و بایدها" نوشته استاد عالم‌زاده نوری



[1] آنهائی که درسشان یک قدری پیش رفته، لباس روحانیت بپوشند؛ اما بدانند لباس طلبگی پوشیدن، بار سنگینی است. این عمامه‌ی چند سیری که شما روی سرت میگذاری، خیلی سنگین است. (لینک)

[2] إِنَّ مَنْ تَکَفَّلَ بِأَیْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ اَلْمُنْقَطِعِینَ عَنْ إِمَامِهِمْ اَلْمُتَحَیِّرِینَ فِی جَهْلِهِمْ اَلْأُسَرَاءِ فِی أَیْدِی شَیَاطِینِهِمْ وَ فِی أَیْدِی اَلنَّوَاصِبِ مِنْ أَعْدَائِنَا فَاسْتَنْقَذَهُمْ مِنْهُمْ وَ أَخْرَجَهُمْ مِنْ حَیْرَتِهِمْ وَ قَهَرَ اَلشَّیَاطِینَ بِرَدِّ وَسْوَاسِهِمْ وَ قَهَرَ اَلنَّاصِبِینَ بِحُجَجِ رَبِّهِمْ وَ دَلِیلِ أَئِمَّتِهِمْ لِیُفَضَّلُوا عِنْدَ اَللَّهِ عَلَى اَلْعَابِدِ بِأَفْضَلِ اَلْمَوَاقِعِ بِأَکْثَرَ مِنْ فَضْلِ اَلسَّمَاءِ عَلَى اَلْأَرْضِ وَ اَلْعَرْشِ عَلَى اَلْکُرْسِیِّ وَ اَلْحُجُبِ عَلَى اَلسَّمَاءِ وَ فَضْلُهُمْ عَلَى هَذَا اَلْعَابِدِ کَفَضْلِ اَلْقَمَرِ لَیْلَةَ اَلْبَدْرِ عَلَى أَخْفَى کَوْکَبٍ فِی اَلسَّمَاءِ.

 

[3] پردیسان: بزرگ‌ترین شهرک شهر قم و البته ظاهرا بزرگ‌ترین شهرک کشور است که امکانات حمل و نقل عمومی‌اش خیلی خیلی کم است.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۱۸